
مختان را بیاورید جلو، میخواهیم توی مختان سوت بزنیم.
همینطور که این نیمسوت سوت به سوت شده مخمان را سوتاند.(ویراستار محترم به این فعل کاری نداشته باشید!) به جان شما نباشد، به جان گربة سردبیر دوچرخه، ما نمیدانیم نیمسوت این فکرهای خلاق را از کجا میآورد. من که واقعاً از فکرهای جانانة او برق از گوشهام پریده. او یک پدیده است. به قول شاعر مادرمرده:
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
آنچه نیم سوت داشت ز بیگانه تمنا میکرد
برو ای خیرهسر کجفهم خانهخراب
آنچه خود داری ز بیگانه تمنا منما
ببخشید که شعرش کمی زاقارت است. به هر حال من اگر جای بیگانگان بودم نیمسوت را شبانه از توی رختخوابش میدزدیدم و با مغز بینظیرش شکلات مغزدار درست میکردم.