فرهاد حسن‌زاده

Farhad Hasanzadeh

  • افزودن سایز متن
  • سایز پیش فرض متن
  • کاهش سایز متن

نقد مخاطبان و کتاب هستی

نامه الکترونیک چاپ PDF

یک بار دیگر نوجوان‌ها رمان هستی را نقد می‌کنند. قرار است جلسه نقد و بررسی رمان «هستی» روز یکشنبه سی‌ویکم اردیبهشت ماه برگزار شود. قرار است این گفت و گوی رو در روی نویسنده و مخاطبان در مرکز شماره 20 کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان اتفاق بیفتد. بعدش نمی‌دانم قرار است چه اتفاق دیگری بیفتد. تا یادم نرفته بگویم مرکز شماره بیست در پارکی که ابتدای خیابان ولیعضر و نزدیکی میدان راه‌آهن است، قرار دارد.

 

با من حرف بزن

ما هم روزی داشتیم و روزگاری

نامه الکترونیک چاپ PDF

ما هم روزی روزگاری

روزی روزگاری نشر چشمه کتاب‌هایی چاپ کرد که جالب بود. در این کتاب‌ها از نویسندگان سرشناس دنیا داستان‌هایی کوتاه چاپ شده بود و نویسنده در یادداشتی توضیح داده بود که پشت پرده این داستان چیست. ویژگی این داستان این بود که به نحوی به دوران کودکی یا نوجوانی نویسنده برمی‌گشت و نویسنده توضیح می‌داد چه‌قدر از واقعیت بهره برده و چه سهمی از خیال به داستانش داده، به این وسیله نقبی هم به دوران کودکی‌اش می‌زد و در کنار این بازگشت به گذشته عکسی هم از آن دوران می‌توانستی ببینی.

بر اساس همین الگوی جالب رضی هیرمند و علی خزایی‌فر نمونه‌ی ایرانی این کتاب را آماده و به وسیله نشر چشمه منتشر کرده‌اند. نویسنده‌هایی همچون هوشنگ مرادی کرمانی، جمشید خانیان، شمس لنگرودی، احمد پوری، مصطفی رحماندوست، افسانه شعبان‌نژاد، محمدرضا شمس و دیگرانی از جمله «من» داستانی داریم و داستان آن داستان را در کنار عکسی از کودکی و نوجوانی گذاشته‌ایم.

 

در بهار

نامه الکترونیک چاپ PDF

کفش‌های نو

معنی انتظار را نمی‌فهمند

و ایستادن

و خیره شدن به خط افق

کفش‌های نو

هنوز از راه نرسیده

می‌خواهند پا درمیانی کنند

بین من و خودم.

 

با من حرف بزن

غافلگیری و غافل‌نگیری

نامه الکترونیک چاپ PDF

هستی ولیئیدیروز خیلی‌ها تولدم را تبریک گفتند. بگذریم که من هنوز نفهمیدم چرا تولد کسی را به خودش تبریک می‌گویند در حالی که هیچ کس با اراده‌ی خودش متولد نمی‌شود. شاید بهتر باشد این تبریک را به پدر و مادر فرد مزبور و مشکوک گفت. به هر حال دیروز دو بار غافلگیر شدم. اولش هنگامی بود که دختری مهربان و محجوب به نام هستی همراه پدرش به محل کارم آمد، شیرینی تولد برایمان آورد و با هم عکس گرفتیم و گپ زدیم و دقایقی در کنار هم بودیم و باز هم گپ زدیم. ناگفته نماند که هستی با این که کلاس پنجم است خودش برای خودش داستان نویسی کاشف است و پدرش هم شاعری عاشق.

غافلگیری دوم جشن تولدی ساده بود که همسرم به خاطر پنجاه سالگی‌ام تدارک دیده بود و تعدادی از دوستان نویسنده و هنرمند را دعوت کرده بود. جشنی که بیشتر ارمغانش برای من دلتنگی بود تا شادی.

دوستان دیگری هم از طریق فیس بوک و پیامک تولد را تبریک گفتند. از این عزیزان که نمی‌گذارند احساس تنهایی کنی و خودت را به خودت یادآوری می‌کنند هم ممنون هستم.

عمر من در برابر عمر جهان هستی کمتر از عمر یک نوزاد است. این پنجاه سال پر از خیلی است. خیلی آدم ، خیلی اتفاق خوب، خیلی اتفاق بد، خیلی تجربه، خیلی دوست، خیلی قصه، خیلی شعر و خیلی خیلی‌های دیگر. نمی‌دام چند سال دیگر هستم اما دوست دارم در این سال‌های پیش رو، فرصت داشته باشم که باز هم با عشق بنویسم و... همین.

خاطره‌ی هستی را می‌توانید در ادامه بخوانید

ادامه مطلب...
 

امسال

نامه الکترونیک چاپ PDF

مدادم

جوانه زده امسال

مثل گندم

مثل ماش

کنار سفره‌ی هفت سین

تو هم بودی ای کاش!

 

با من حرف بزن

رمان هستی در امتحانی دیگر

نامه الکترونیک چاپ PDF

خبرگزاری مهر در یک نظرسنجی از کاربران خود، برترین آثار داستانی سال 1390 در قالب رمان را با نظر مخاطبان معرفی می‌کند. برای این منظور کاربران مهر می‌توانند با ارسال پیامک به شماره 30001397 در این نظرسنجی شرکت کنند.

رمان هستی هم جزو کاندیداهای این خبرگزاری است. برای آگاهی از شیوه‌ی این نظرسنجی این جا را کلیک کنید.

 

با من حرف بزن

قورت دادن قورباغه در آستانة سال نهنگ

نامه الکترونیک چاپ PDF

 

خودکشی با سلاح گرم عجب کلاسی دارد. عینهو فیلم‌ها، درِ کشو را باز می‌کنی، دست لرزانت را جلو می‌بری و اسلحه را برمی‌داری. بعد فلاش بک به گذشته. و این جمله به شکل نریشن تو سرت خوانده می‌شود. در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره... معرکه است.

اگر تفنگ داشتم، اول خودم را می‌کشتم، بعد دختر عموی نامردم را سوراخ سوارخ می‌کردم. شاید هم برعکس، اول خودم را سوراخ سوراخ می‌کردم، بعد او را می‌کشتم. اما حیف که نه تفنگ دارم و نه پول برای خرید یک سلاح گرم. پس چه باید کرد؟ از بس با خودم گلاویز شدم، بدنم کوفته شده. داشتم فکر می‌کردم برای خلاصی از این زندگی نکبتی هیچ راه حل طبیعی و ساده‌ای وجود ندارد؟ یک راه حل صددرصد تضمینی، بدون درد و خونریزی و در عین حال با کلاس. کتاب دخترعمو روی میز بود، ولی نمی‌خواستم از او کمک بگیرم؛ نامرد خبر داشت کتاب بهترین راهنما و راهگشای من در زندگی است، برای همین آن را فرستاده بود. یک بار دیگر به جلدش نگاه کردم. اسمش وسوسه برانگیز بود: «خودکشی آسان یا صد و یک راه برای رسیدن به خوشبختی در جهان پس از مرگ». این کتاب به صد و هفت زبان زندة دنیا ترجمه شده و تا کنون بیش از هفتاد میلیون نسخه از آن به فروش رسیده است. اتفاقی که هرگز برای «بوف کور» صادق هدایت نیفتاد.

ادامه مطلب...
 

با من حرف بزن

يك كليك تا بهار

نامه الکترونیک چاپ PDF

اتاق سرد بود. كامپيوتر با صداي يكنواخت فن روشن بود. شنلي روي شانه‌هايش انداخت و كليك كرد.

نوك قله‌ها برف بود و دشت گل‌هاي شقايق داشت، بعدي؛

دامنه‌هاي سرسبز، بعدي؛

چكيدن آب از نوك قنديل يخي، بعدي؛

بنفشه‌هاي تازه در صندوق چوبي، بعدي؛

سرخي فسفري ماهي‌هاي تنگ بلور، بعدي؛

دهانه‌ي غاري شبيه عدد پنج و پر از علف‌هاي نورس، بعدي؛

بازتاب آفتاب از سطح درياچه كه يخ زده بود، بعدي...

هر چه كليك كرد عكس بعدي نيامد. توي صفحه كليد «ها» كرد، «ها» كرد، «ها» كرد. راه افتاد. عكس بعدي مردي سياه چهره بود، داريه به دست با خنده‌اي پر از عطر بهار.

 


 

 

 

با من حرف بزن



صفحه 1 از 7

حاضرین در سایت

 41 مهمان حاضر

شمارشگر

بازدیدهای محتوا : 138676

خبردار

feed-image Feed Entries

آخرین نظرها

  1. اظهار نظر درباره: با من حرف بزن

    این نظر در تاریخ پنجشنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۲۱:۲۰ توسط ساجده نوشته شده است.

    سلام استاد! پس این کتاب روزی روزگاری چاپ...

  2. اظهار نظر درباره: شعر بی نقطه

    این نظر در تاریخ سه شنبه ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۲۲:۴۵ توسط مليح ه نوشته شده است.

    شعرها تمام نمیشوند تا برسند به تو ... زیبا...

  3. اظهار نظر درباره: با من حرف بزن

    این نظر در تاریخ چهارشنبه ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۵۴ توسط نگار نوشته شده است.

    آقای حسن زاده! امروز داداشم میخواد شما رو توی...

  4. اظهار نظر درباره: با من حرف بزن

    این نظر در تاریخ شنبه ۰۹ ارديبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۲۲:۱۱ توسط ساجده نوشته شده است.

    سلام استاد! اومدم تا دوباره ازتون بخوام که...

  5. اظهار نظر درباره: با من حرف بزن

    این نظر در تاریخ شنبه ۰۹ ارديبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۱۱:۵۹ توسط مائده نوشته شده است.

    هستی بد نبود.پرحرفی زیاد داشت.قشنگ می تونست...