چهارشنبه جون 28 , 2017
image image image image image image

تابستان تمام نشده بود و هنوز هوا گرم بود. تنها توی خانه نشسته بودم و داشتم موهایم را شانه می‌زدم که صدای گربه آمد: «میو میو! بیا بیرون بیا بیرون.»
از پنجره‌ی اتاقم حیاط را نگاه کردم. گربه‌ی خاکستری داشت به جایی اشاره می‌کرد و کمک می‌خواست. یک پرنده هم همراهش بود که تا آن روز ندیده بودمش. پرنده هم با نگرانی داشت نگاهم می‌کرد و بالا و پایین می‌پرید. زود از اتاق بیرون آمدم. دنبال گربه و پرنده راه افتادم. خانه‌ی ما کنار پارک محله‌ای است. گربه و پرنده ایستادند و من هم ایستادم.
گرگ خاکستری رنگی را دیدم که روی چمن‌های کنار پارک نشسته بود و ناله می‌کرد. اولش ترسیدم و خواستم فرار کنم. گربه گفت: «نترس. آزاری ندارد.»
پرنده هم گفت: «نترس، آزاری ندارد.»
با شک نگاهش کردم و گفتم: «تو گرگی یا سگ؟»
گرگ با ناله گفت: «چه فرقی می‌کند؟»

گروه سنی

گشتن

language

دیدارها

امروز : 1097
دیروز :1487
هفته :4096
ماه :44411
مجموع :593994

افراد آنلاین :

2
Online

چهارشنبه, 07 تیر 1396 18:44

خرید اینترنتی کتاب‌ها

Anderson gold medal9 mlindgren

فرهاد حسن‌زاده از سوی شورای کتاب کودک نامزد ایران برای دو جایزه‌ی جهانی «هانس کریستین اندرسن» و «آسترید لیندگرن» سال ۲۰۱۸ شده است.