پنج شنبه مارس 23 , 2017
image image image image image image

norooz96

فرهاد حسن‌زاده معتقد است: در کشورمان با تولید و انتشار کمیک و داستان مصور برخورد دوگانه صورت گرفته است.

داستان مصور یا کُمیک‌استریپ در تعریف به نقاشی یا مجموعه‌ای از نقاشی‌های دنباله‌دار معنا شده که ماجرایی را روایت می‌کند. این سبک هنری نخستین بار از سده ۱۸ میلادی در اروپا شکل گرفت و تا به امروز ادامه داشته‌ است.

به گزارش شیرین طنز، به نقل از پایگاه خبری حوزه هنری، شاید بتوان گفت داستان مصور در ایران از نقاشی های مینیاتور پس از دوره عباسی شکل گرفت. تصویرگران در آن دوران راوی قصص و حکایت های منظوم شعرگونه بوده اند. تصویرسازی در ایران از ابتدا ارتباط نزدیکی با مذهب و دین و همچنین ادبیات داشته و بر همین منوال به پیش آمده است؛ اما در طول زمان، این هنر، به دلایلی نتوانست استمرار داشته باشد. البته داستان‌های مصور مرسوم امروزی تا دههٔ ۱۳۴۰ خورشیدی در ایران رایج نبودند. در این سال‌ها مجلهٔ «کیهان بچه‌ها» شروع به انتشار داستان‌های مصور کرد اما امروز در کشورمان شاهد تحولاتی که در اروپا و آمریکا و حتی کشورهایی همچون ژاپن و … در حوزه تصویرسازی و داستان مصور رخ داده، نبوده‌ایم.

گفت‌وگو با ماهنامه‌ی انشا و نویسندگی

نویسنده باید با بچه‌ها صادق باشد و حرف دل آنها را بزند و خیال نکند با این شیوه‌ی ادبی باید آنها را تربیت و به راه راست هدایت‌شان کرد. بچه‌ها این گونه نوشته‌ها را دوست ندارند. بعد این که نوشته‌های طنزآمیز باید زبانی سالم و بدون دست‌انداز باشند. اگر در طنز بزرگسال طنز کلامی رکن مهمی دارد در طنز این گروه سنی طنز موقعیت باید نقش اصلی‌تری داشته باشد. ضمن این‌که من برای بچه‌ها «طنز فیزیکی» را هم درنظر می‌گیرم.

 

حرفي در باب دزدي در روز روشن

شكي نيست كه هر نويسنده‌اي دوست دارد نوشته‌هايش به دست مخاطب برسد و در لذت كشف دنياي نويسنده شريك شود. اين لذت براي نويسنده و شاعري كه طنز مي‌نويسد (و يا مي‌سرايد) از مقام ديگري برخوردار است. چرا كه به همراه آگاهي به مخاطب خود شادماني بخشيده است. اما برخي عملكردها در كشور ما و رسانه هاي ملي به گونه اي است كه به كام عده‌اي قند و به كام نويسندگان زهر مي‌ريزد.

روز جمعه دهم آبان همراه خانواده خود سوار ماشين بودم و به راديو گوش مي‌كردم. گمانم برنامه طنز «جمعه ايراني» بود كه ناگهان شعر آشنايي به گوش رسيد. شعري كه بر آن آهنگي سرسري نهاده و به شكل ترانه خواند مي‌شد. آن شعر آشنا يكي از شعرهاي من بود كه در كتابي طنز براي نوجوانان چاپ شده بود. البته بارهااز زبان دوستان راديويي شنيده بودم كه كارهايم از اين رسانه پخش مي‌شود. اما هيچ وقت به صرافت پي گيري نيفتاده بودم. تا اين كه اين سرقت را با گوشهاي خود شنيدم. هر چند به اين اميد بودم كه نه اين سرقت نيست و در انتها نام شاعر برده خواهد شد. و يا اين كه گوينده اعلام كند اين شعر را فلان شنونده از فلان شهر فرستاده است. اما نه برنامه ادامه پيدا كرد و انگار نه انگار اتفاقي افتاده است.

 

قصه اول: حاشيه‌هاي اصلي

آذر يزدي رفت، درست روز هجدهم تير. يك روز غلغله برانگير تاريخي. آدم نميرد نميرد و بگذارد روز هجدهم تير بميرد، خيلي حرف است. آدم يك عمر نويسنده‌اي مظلوم و غريب باشد و درست روز هجدهم تير برود روي آنتن از عجايب روزگار است. روزي كه شبكه‌هاي داخلي و خارجي، شبكه‌هاي دوست و بيگانه آن‌قدر اسمش را ببرند كه همه لابلاي خبرهاي سياسي، يادش كنند، خيلي شانس مي‌خواهد.

به دوستمان كه او هم نويسنده‌اي تو مايه‌هاي مهدي آذريزدي است سفارش كرديم يادت باشد اگر خواستي بميري در يكي از روزهاي غلغله‌برانگيز تاريخي بميري. معروفيت خوب است، مخصوصاً بعد از مرگ.

گروه سنی

گشتن

language

دیدارها

امروز : 709
دیروز :1419
هفته :4300
ماه :32106
مجموع :462465

افراد آنلاین :

1
Online

پنج شنبه, 03 فروردين 1396 12:39

خرید اینترنتی کتاب‌ها

image image image image image image image image image
با بچه‌های کانون رشت. زمستان ۱۳۹۳
دبیرستانی در آبادان. دی ۱۳۹۵
کانون پرورش فکری. تهران. آبان ۱۳۹۴
مدرسه‌ای در تهران. فروردین ۱۳۹۵
کتابفروشی. تهران. فروردین ۱۳۹۵
کانون پرورش فکری. پارچین. بهار ۱۳۹۴
با بچه‌های کانون یزدـ آبان ۱۳۹۴
با بچه‌های کانون یزد- آبان ۱۳۹۴
با بچه‌های کانون بندرعباس ـ آبان ۱۳۹۴