پنج شنبه مارس 23 , 2017
image image image image image image

norooz96

16

اینجا شهرکرد معروف به بام ایران است. همراه شدن با بچه‌های استان چهارمحال و بختیاری در شهرکرد افتخاری بزرگ بود برایم. مردمانی مهربان و گرم و نکته‌سنج.
بچه‌ها خیلی خوب رمان زیبا صدایم کن را نقد کردند و پرسش‌های نقادانه‌شان را پرسیدند. از برنامه‌های رسمی گریزانم ولی یکی تجربه‌های جالب این سفر بریدن روبان افتتاح یک فروشگاه بزرگ کانون در این شهر بود.

سفر به نیشابور مثل سفر به گذشته‌ای است که در حال اتفاق افتاده. از این شهر چیزی در ناخودآگاهم مانده که نمی‌دانم متعلق به کی و کدام دوره است، ولی حس می‌کنم جزیی از این شهرم. به هرحال جشن کتاب نیشابور بهانه‌ای بود برای این که 50 نویسنده و شاعر و مترجم عضو انجمن نویسندگان کودک و نوجوان به این شهر سفر کنند. بهانه‌ای برای دیدن مخاطبان و حرف‌های رودررو با کتاب‌دوستان و کتابخوانان. جشن امضای کتاب و نشستن در کنار خیام نیشابوری و ملاهادی سبزواری برای نکوداشتن دو نویسنده‌ای که از همین دیار آمده‌اند. نکوداشت جعفر توزنده جانی و محمود برآبادی.

کوتی کوتی/ نویسنده فرهاد حسن‌زاده

داشتیم  زندگی‌‌مان را می‌کردیم که یک مرتبه یکی در گوشمان گفت: «مرا می‌شناسی؟»

گفتم: «نه. ببخشید شما؟»

با تعجب و ناراحتی گفت: «مرا نمی‌شناسی؟»

گفتم: «نه به جان خودم.»

خیلی بهش برخورد. یک لیوان اشک ریخت... دو لیوان اشک ریخت... لیوان سوم داشت پُر می‌شد که گفتم: «باشه گریه نکن. همه جا خیس شد. اگر گریه نکنی، قول می‌دهم داستان‌هایت را بنویسم.»

گفت: «واقعاً؟»

گفتم: «آره. فقط بگو اسمت چیه؟»

پاهایش را زمین زد و گفت: «کوتی‌کوتی‌ام. یک بچه‌هزارپا که هزارتا هم داستان داره. زودباش داستان‌هایم را بنویس.»

و این طوری بود که پایم را کردم تو کفش کوتی‌کوتی.

will nill

كتاب «بشو و نشو» به زبان انگليسي ترجمه و در كشور انگلستان منتشر شده است.

اين كتاب كه توسط عطيه مركزي تصويرگري شده و نشر چكه در ايران ناشر آن بوده تازگي‌ها به وسيله‌ي نشر Tiny Owl Publishing Ltd به چاپ رسيده و از طريق سايتworderyبه فروش مي‌رسد.

بشو و نشو دو گربه‌ي خيابانگرد هستند. بشو اهل حركت و تلاش و بازي است و نشو اهل خواب و چرت و نااميدي. همه مي‌دانند در بازي زندگي آن كه خواب است سهمش آب است.

بشو و نشو به زبان فارسي در نمايشگاه بين‌المللي كتاب براي اولين بار توزيع مي‌شود.

class 1باز هم تولدی دیگر. رفتن میان جمع بچه‌ها در مدرسه و جشن تولد گرفتن، از این بهتر نمی‌شود. شنبه 21 فروردین دانش آموزان یکی از مدارس شرق تهران با هماهنگی کتابدار مهربانشان (خانم دهقانی) و نشر چرخ‌فلک و یکی از موسسه‌های خیریه دست به دست هم دادند تا اتفاقی زیبا و شیرین را رقم بزنند. 

فلسفه برای کودک (فبک)نام «فبک» را از دور دورها شنیده بودم. می‌دانستم فبک مخفف است. مخفف فلسفه برای کودک. خیلی دلم می‌خواست بدانم این فلسفه برای کودک چه مشخصاتی دارد. تقریباً در بیشتر داستان‌هایم رگه‌هایی از تفکر فلسفی و انتقادی وجود داشته است. اما دلم می‌خواست به شکل مشخص‌تر بدانم کسانی که نظریه‌ی فلسفه برای کودکان را طرح کرده‌اند دقیقاً چه چیزی مدنظرشان است.

parchin94 1

رفتن به مرکز کانون پارچین، رفتن به جمع بچه‌هایی که وقتی از همه‌چیز خسته می‌شوند به کتاب و نوشتن روی می‌آورند، خیلی دل‌انگیز و دوست‌داشتنی است. این دفعه‌ی دومم بود که به این مرکز می‌رفتم و با بچه‌ها و مربیان خوبش رودر رو می‌شدم.

yazd 4

يزدي‌هاي خاطره‌ي خوبي را برايم رقم زدند. يزد‌هاي مهربان و مهمان‌نواز. هم بزرگترها و هم بچه‌هاي با انگيزه و سخت‌كوش. آنها كتاب «هندوانه به شرط عشق» را خوانده بودند تا بهانه‌اي براي گفت‌وگو داشته باشيم.

من هم به پرسش‌هايشان پاسخ دادم و از چند تكنيك طنزنويسي حرف زدم. شعر طنز خواندم و از روزهاي دوري كه خودم عضو كانون بودم حرف زدم. اين جلسه در روز يكشنبه 17 آبان ماه 1394 برگزار شد.

sanandaj 94دومین بار بود که به سنندج سفر می‌کردم. ولی انگار مدت‌ها بود که این شهر و مردمش را می‌شناختم. شاید به دلیل یکی از دوستانم که کرد بود و همیشه از کردها و فرهنگشان برایم حرف می‌زد، شاید هم به خاطر مهر و عاطفه‌ای که در میزبانانم یافتم بود. هر چه بود خوب و ستودنی بود. یک روز در سنندج بودم و ساعاتی در جمع پسرانی که از سراسر استان برای اردو آمده بودند. این بچه‌ها، از اعضای فعال و کتابخوان کانون پرورش فکری‌ کودکان و نوجوانان انتخاب شده بودند. بچه‌های باهوش و خلاقی که دیدن‌شان موجی از شور و انرژی به من می‌بخشید.

kargah 2 94کم‌کم مدرسه‌ها باز می‌شود و دنیا دگرگون می‌شود. بچه‌ها به مدرسه و کلاغ‌ها به باغ‌ها می‌روند و درخت‌ها برگ‌هایشان را به پایمان می‌ریزند تا باور کنیم که زندگی در گذر است و هیچ چیز ماندنی و ابدی نیست.

مهر می‌آید و من از یاد روزهای مدرسه دلم می‌لرزد. زمانی که معلم خدا بود و ما از خدا می‌ترسیدیم. نمی‌دانم چند نفر از بچه‌ها درس‌ها و مدرسه‌هایشان را دوست دارند. اما حیفم آمد اینجا یادی نکنم از کارگاه داستان‌نویسی که با گروهی از نوجوان‌های دوچرخه‌ای داشتم. دختران گلی که کلی ایده و انرژی برای نوشتن داشتند. من سعی کردم خدا نباشم. سعی کردم از آنها و درکنار آنها یاد بگیرم و از این یاد گرفتن در جهت بهتر نوشتن استفاده ببرم.

نمی‌دانم چند نفر از این بچه‌ها در آینده داستان‌نویس خواهند شد و از این روزها یاد خواهند کرد. ولی این را می‌دانم که هرچه و هرکه بشوند از این روزها به نیکی یاد خواهند کرد.

 

شیراز را دوست دارم. به خاطر خاطره‌هایی که در شیارهای مغزم جا گذاشته. روزهای جنگ و چنگ‌زدن به زندگی و کار، روزهای تجربه‌های تازه‌ی زندگی و ازدواج و بچه‌دار شدن و ...

اردیبهشت امسال فرصتی بود تا در کنار برگزار کنندگان همایش ادبیات کودک و نوجوان، در کنار دکتر خسرونژاد بزرگوار و همکارانشان در دانشگاه شیراز، به حرف‌هایشان درباره رمان نوجوان گوش بدهم و فکر کنم. خوشحالم آینه‌ای مقابلم گرفتند تا از زاویه‌ای دیگر به رمان نوجوان و به خودم نگاه کنم. و خوشحالم از این که بخشی از بحث‌ها و نظرها در باره‌ی رمان «هستی» بود.

در کنار نوجوان‌های هفته نامه‌ی دوچرخه یکی از روزهای تابستان 1390، بعد از نقد رمان «عقرب‌های کشتی بمبک»

 

 

 

 

 

تابستان 1389، کانون پرورش فکری مشهد، نقد کتاب «هنداونه به شرط عشق»


 

تابستان 1389، کانون پرورش فکری بیرجند، نقد کتاب «هندوانه به شرط عشق»


 

زمستان 1389، کانون پرورش فکری اردبیل، نقد کتاب «هندوانه به شرط عشق»


 

تابستان 1389، آبادان، نقد «عقرب‌های کشتی بمبک»


 

جلسه نقد کتاب «هندوانه به شرط عشق» کانون پرورش فکری، اهواز، تابستان 1389


تابستان سال 1389،کانون پرورش فکری .تهران



پاییز 1388، مدرسه‌ای در شهر واوان(تهران)

toranj 1

دیگر گذشت آن زمان‌ها که کتاب‌‌فروشی‌ها فقط کتاب می‌فروختند و کتاب‌فروش‌ها هر کس را که نگاه چپ به کتاب می‌کرد، با نگاهشان توبیخ می‌کردند. امروزه کتاب‌فروشی‌ها شده محل رفت و آمد کتاب‌خوان‌ها. شده محل برگزاری رونمایی و سخنرانی و حرف‌هایی که جایشان در همان کتاب‌فروشی‌هاست.

چند روز پیش هم در یک کتاب‌فروشی بزرگ به بهانه‌ی تولد نویسنده جشنی گرفتند و بچه‌ها را از کلاس نجات دادند تا در یک روز بارانی کیک بخورند و ترانه‌ی تولدت مبارک بخوانند و از نویسنده سوال بکنند که چرا برای بچه‌ها می‌نویسی؟ بگذریم که کلاه هم سرمان گذاشتند. از همین کلاه بوقی‌های تولد.

بازی و نمایش هم داشتیم. و من همین‌جا از بروبچه‌های کتاب‌دوست  کتاب‌فروشی ترنجستان بهشت که این جشن را به پا کردند، سپاسگزارم.

گروه سنی

گشتن

language

دیدارها

امروز : 712
دیروز :1419
هفته :4303
ماه :32109
مجموع :462468

افراد آنلاین :

1
Online

پنج شنبه, 03 فروردين 1396 12:40

خرید اینترنتی کتاب‌ها

image image image image image image image image image
با بچه‌های کانون رشت. زمستان ۱۳۹۳
دبیرستانی در آبادان. دی ۱۳۹۵
کانون پرورش فکری. تهران. آبان ۱۳۹۴
مدرسه‌ای در تهران. فروردین ۱۳۹۵
کتابفروشی. تهران. فروردین ۱۳۹۵
کانون پرورش فکری. پارچین. بهار ۱۳۹۴
با بچه‌های کانون یزدـ آبان ۱۳۹۴
با بچه‌های کانون یزد- آبان ۱۳۹۴
با بچه‌های کانون بندرعباس ـ آبان ۱۳۹۴