دوشنبه فوریه 27 , 2017
image image image image image image

یادداشت

  • آدم اینجوری و آدم اینجوری

    ziaee bozorgdashtبیشتر ما مرحوم ضیایی را به عنوان کاریکاتورست و کارتونیست و محقق و پژوهشگر می‌شناسیم. اما من می‌خواهم از بُعد یک داستان‌نویس به او نگاه کنم. آن هم از منظر نوشتن برای کودکان.

    من به محمدرفیع ضیایی می‌گویم آدم اینجوری. چون واقعاً او یک آدم اینجوری بود. چون من او را به عنوان آدم اینجوری شناختم. آشنایی ام با ایشان برمی‌گردد به حدود پانزده سال پیش. البته کارها و سبک کاریکاتوریشان را بی‌آنکه با خودشان آشنا باشم در مجله‌ی گل‌آقا و جاهای دیگر دیده بودم.

    اما آشنایی نزدیکتر برمی‌گردد به زمانی که در هفته نامه دوچرخه طنزهایی می‌نوشتم با عنوان سه‌سوت. آن موقع‌ها برای تصویرگری با منزل‌شان تماس می‌گرفتم که دخترشان «لاله» متن‌ها را تصویرگری کند. خب، این اقبال را داشتم که گاهی با آقای ضیایی یا همسرشان خانم انصاف‌پور سلام و احوالپرسی کنم. بر حسب اتفاق در یکی از همین تماس‌های تلفنی آقای ضیایی به من گفتند داستان‌هایی دارند و دلشان می‌خواهد این داستان‌ها را چاپ کنند و نیاز به کمک فکری و قوت قلب داشتند. من خیلی استقبال کردم و سعی کردم تشویقشان کنم که داستان‌ها را به چاپ برسانند. اما ضیایی خیلی امیدی به چاپ قصه‌ها نداشت و می‌گفت سبک‌ داستان‌ها طوری است که ناشران رغبتی به چاپشان ندارند. گویا چندباری هم اقدام کرده بود و نتیجه نداده بود. از او خواستم چند نمونه از داستان‌ها را برایم بفرستد و فرستاد.

  • جشنواره‌ تمام كار نيست

    يادداشتي در حاشيه‌ي جشنواره داستان اروند

    نویسنده وقتی برای بچه‌ها می‌نویسد بال در می‌آورد. دو بال خیال انگیز و رویایی. حتماً نیازی نیست چیزی که خلق می‌کند جن و پری و موجودات افسانه‌ای داشته باشد. مهم این است که او برای مخاطبی می‌نویسد که جهان را با چشمان دیگری نگاه می‌کند. چشمانی که هنوز پاک است و آلوده به بلایای زمینی نشده و به همه چیز بال می‌بخشد. بال پرواز.

    اگر در زمان نوجوانی و کودکی ما نویسندگان این حوزه به تعداد انگشتان دست بود، امروز ادبیات کودک کشورمان به مدد نویسندگان، شاعران، مترجمان، پژوهشگران این حوزه به اندازه‌ای شده که تصویر درخشان‌تری از دنیای کودکان و نوجوانان ارایه بدهد. اگر چه این تصویر هنوز به پختگی و کمال نرسیده و نیاز به زمان دارد، اما با نگاهی به خط سیر حرکت ادبیات کودک و نوجوان می‌توان آینده‌ای درخشان برای آن متصور شد. در مقایسه با درخت تناور ادبیات کلان، ادبیات کودک و نوجوان ما هنوز جوان است و چندان قامت و قالب نگرفته است، این ادبیات از یک سو نیاز به حمایت و پشتیبانی و از سوی دیگر نیاز به آزادی و رهایی دارد.
    واقعیت این است که نوشتن برای مخاطبان کودک و نوجوان کاری تخصصی و دشوار‌تر از نوشتن برای مخاطبان بزرگسال است. کسانی که برای این گروه می‌نویسند باید از تجربه و دانش کافی برخوردار باشند در حالی که در نظر عموم جامعه هر داستانی که شخصیت‌های کودک و یا حیوانات داشته باشد، یا صرفاً بیان خاطرات نوستالوژیک کودکی نویسنده، داستان کودک محسوب می‌شود.
    برگزاری جشنواره‌های متعدد (از جمله جشنواره داستان اروند) که بخشی از کارشان را به داستان نوجوان اختصاص می‌دهند، می‌تواند توجه برانگیز باشد. می‌تواند همچون چراغی هدایت کننده‌ی نویسندگانی باشد که نوشتن برای نوجوانان را دوست دارند اما محرکی برای این کار نیافته‌اند. هر جشنواره‌ای در ذات خود روشن‌کننده‌ی شعله‌ای است در درون هنرمند. منتها جشنواره تمامِ کار نیست. باید اجازه داد این نیروی نهفته‌ای که به مدد جشنواره فعال شده به سوی کسب تجربه و دانش برود. به سوی رها شدگی از اعماق ناخودگاه و ترکیب این رهایی که هنر محض است با مخاطبی که نیاز به فهمیده شدن دارد.

    http://dastanarvand.com/post.html?id=37

  • فکرهای بلند بلند

    plas

    داشتم فکر می‌کردم من و ساختمان پلاسکو هم سن هستیم.

    داشتم فکر می‌کردم آدم‌ها به ساختمان‌ها شکل می‌دهند و ساختمان‌ها به شهر‌ها هویت. وگرنه ساختمان چیزی نیست جز توده‌ای آهن و سیمان و شیشه و لوله‌های آب و فاضلاب. و اینگونه است که وقتی ساختمانی این‌چنین مهیب از پا می‌افتد گویی انسانی از پا افتاده. گویی انسانیت قرار است دفن شود زیر آوار دردهای خودساخته. چقدر غم‌انگیز بود ظهر پنجشنبه‌ای که در آن خبر آتش و آوار دهان به دهان و گوشی به گوشی می‌چرخید. چه تلخ بود لقمه‌های ناهاری که در دهان می‌چرخید و پایین نمی‌رفت. کاش چشم کودکانی که پدرانشان در کانون خطر بودند گریان نشود و همسرانشان دوباره گرمای وجود آنان را حس کنند. 

  • وقتی رفت، بود

    kiarostamiبه یاد عباس کیارستمی

    «قصه‌سرایی در فیلم را دوست ندارم، به هیجان آوردن تماشاچی را دوست ندارم، نصیحت کردنش را دوست ندارم، تحقیر کردنش را دوست ندارم، احساس گناه بهش دادن را دوست ندارم. این‌ها را در سینما دوست ندارم و فکر می‌کنم فیلم خوب فیلمی است که بادوام باشد و باید درست وقتی که از سینما می‌آیی بیرون درست از همان موقع شروع کند به ساخته شدن.»

    حرف‌های بالا از عباس کیارستمی است.

    داشتم فکر می‌کردم این حرف‌ها، دلایل خوبی هستند برای دوست داشتن یک هنرمند. برای هنرمندی که به جای گیشه و کلیشه و توجه به سلیقه‌های جاافتاده به افق‌های دیگری می‌نگرد. آن هم در جامعه‌ای که می‌خواهد همه را به یک جامه در آورد و به همه دیدی جامع بدهد.

گروه سنی

گشتن

language

دیدارها

امروز : 1375
دیروز :1746
هفته :1375
ماه :32863
مجموع :428580

افراد آنلاین :

2
Online

دوشنبه, 09 اسفند 1395 21:33

خرید اینترنتی کتاب‌ها

Anderson gold medal

has 1

lindgren

افتخاری برای ایران و ادبیات کودکش

فرهاد حسن‌زاده از سوی ایران نامزد جایزه جهانی آسترید لیندگرن برای سال 2017 و جایزه هانس کریستین اندرسن برای سال 2018 شد.

image image image image image image image image image
با بچه‌های کانون رشت. زمستان ۱۳۹۳
دبیرستانی در آبادان. دی ۱۳۹۵
کانون پرورش فکری. تهران. آبان ۱۳۹۴
مدرسه‌ای در تهران. فروردین ۱۳۹۵
کتابفروشی. تهران. فروردین ۱۳۹۵
کانون پرورش فکری. پارچین. بهار ۱۳۹۴
با بچه‌های کانون یزدـ آبان ۱۳۹۴
با بچه‌های کانون یزد- آبان ۱۳۹۴
با بچه‌های کانون بندرعباس ـ آبان ۱۳۹۴