سوار شو!

این قطار همان است که باید می‌بود

همان که بایست تو را به من می‌رساند

از پس سا‌ل‌ها تاخیر و... تردید و... ترمز

همان که ویرگولی چرخ‌هایش را به تردید واداشت

سوار شو!

تو همانی که باید می‌بودی

نوشداروی شیرین سال‌های تلخ و تردید و تاخیر

حالا مثل همیشه

آغوش ایستگاه باز است

و می‌دانم که می‌دانی

جمله‌های عاشقانه‌ ویرگول ندارند

و شعرهای ما بی‌نقطه تمام می‌شوند

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

گروه سنی

دیدارها

امروز : 193
دیروز :390
هفته :1685
ماه :1352
مجموع :16728

افراد آنلاین :

1
Online

جمعه, 13 شهریور 1394 12:14

کتاب صوتی

 

دانلود کتاب صوتی مار و پله

 

كتاب‌هاي تازه

یک جرعه شعر

سوار شو!

این قطار همان است که باید می‌بود

همان که بایست تو را به من می‌رساند

از پس سا‌ل‌ها تاخیر و... تردید و... ترمز

همان که ویرگولی چرخ‌هایش را به تردید واداشت ؛سوار شو!

یک قاچ شعر

چرا قهری؟

چرا اصلا نمی خندی؟

چرا مثل مسافرها

چمدان لبانت را به روی خنده می بندی؟ 

 چرا پرتی؟